إهدنا الصّراط المستقیم - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 6:05
برقصانم در آن پیچ و خم زلف پریشانِ خم اندر خمت ای ماهِ به صد خورشید عالمتاب تابنده
جبریانِ تقدیریم... - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 6:05
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری و من در میان انبوه حجم غماندود سر به زیر انداختهی شبترین روزهای بی تو در خیالات عمیقِ از پای فتادهی در بستر حیرتْ غنوده فرو شده، تنهاترین سربازِ بیسپرترین سپاهِ از هم پاشیدهی
جایی میانِ بودن و نبودن - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:05
چون سایه فنا گردم در تابش خورشیدی کاندر پی او دائم من سیر قمر دارم * مِه بود. چشمانم را گشودم و خود را در هالهای غماندود از لاوجود یافتم. برهوتی از نبودنها و نرفتنها. دیدم که برخاستم و تمام گمگشتگیها و حیرتها و حسرتها را دویدم. زیر پایم آسم
به رقص آ در برم - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:26
ای خدا جان را تو بنما آن مقام کاندرو بی حرف میروید کلام * چراغها را خاموش میکنم. شهر در غباری از سکوت و تردید گم شده است و تیک تاک ساعت روی دیوار، هر لحظه، گذر بیدرنگ زمان را یادآور است. شب است. پیکر لاغر ذهنم ساعتها زمستان خیالت را با پای بر
آه اگر... - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 2:26
غریقِ بحر سرگردانی و عجز و نیاز و لابههای از سرِ ابهامِ فرداهای بیصبر و قرارِ هرگز از بارِ جنون عاری... [غمگینم] متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML
اقرار - تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 3:24
گاهی نیاز است برای بلعیدن هر آنچه من است. گاهی برای قی کردن هر آنچه تویی. گاهی نیاز است آینهها را بشکنی. گاهی پنجرهها کوچک است برای پرتاب شدن به حجم غبارگرفتهی این حس شوم، برای درآمیختن با این نکبت بیپایان. گاهی نیاز است فریاد بزنی. گاهی نیاز است
زمستان و سکوت -۲ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 12:20
سقف آسمان کوتاه... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="...
زمستان و سکوت -۳ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 12:20
زمستان بود. شاخههای عریان درختان پارک، غروب دلگیر خورشید را چند تکه کرده بودند. قارقار کلاغها از نگاه خستهی رهگذران عبور میکرد و تا آنسوی سرمای سوزان خیابان ادامه داشت. سرما و خستگی و ناامیدی مانند سگانی ولگرد به جانش افتاده بودند و ایستادن و راه رفتن را برایش دشوار کرده بودند. خودش را به دست نیمکت ...
زمستان و سکوت -۴ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 12:20
وقتی وبلاگ برای از تو نوشتن مرا کم است
زمستان و سکوت -۵ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 12:20
باشد، مرا غروب باش ای طلوعِ دلانگیزِ دیگران
زمستان و سکوت -۶ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 12:20
فریبت میدهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتا...
زمستان و سکوت -۷ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 12:20
برف آرام و بینجوا شروع به باریدن کرده است. سکوتی مرگاندود از خیابانهای شهر بالا میرود و شهر را از خود پر میکند. بوی شب همه جا پیچیده و چراغها یک به یک روشن میشوند. درشکهچی آرام و صبور از مقصد میپرسد. نگاهی به اطراف میاندازم و با صدایی که به سختی از گلو خارج میشود میگویم: هر جا که اینجا نباشد. خیابان...
زمستان و سکوت -۸ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 12:20
شب تب داشت، داشت بیپرده پرده سیاه آه را روی بوی خیس گیس انبوه اندوه تنهاییهایِ های هایش پهن میکرد. شب بود سرد بود غم بود...
ناظری در خواب - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 12:20
دیشب خوابی در ژانر تخمی- تخیلی دیدم. خواب حول محور این بیت بود: "بی همگان به سر شود بی تو بسر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود". نمیدانم به چه دلیل زنعمویمان این بیت را زده بود زیر آواز، و چه خوب هم میخواند. به سبک تصنیف حضرت ناظری، که من چهار گوشهی دنیا را گشتم اما مثل این تصنیف نیافتم، می...
از سینِ حیرت تا سینِ غربت - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 2:52
ما سینهسوزانِ سماعِ سرد و بیسامانِ دوست ما سرسپرده در سراب سینهی سینای دوست تو سپاه سایهی سرخ و سیاه سرنوشت ما سکوت خسته و سنگین نجواهای دوست برای دوست که هموست سبب سوز سینهام
اگر صد میلیارد داشتم یا جنون در ساعت صفر - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
اگر صد میلیارد دلار داشتم، شب اول وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش میزدم و در گرمای غریب و نور بیسویش خیال خیس لبخند تو را جستجو میکردم و ناامیدانه به خواب میرفتم. شب دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش میزدم و در گرمای غریب و نور بیسویش خیال خیس لبخند تو را جستجو میکردم و ناامیدانه به خو...
سراب - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
*این شعر برایم عزیز است. زیرا اولین بار یکی از عزیزانم خواندش. بودنش را به کفی آب حیات و رخ جاوید خدا نفروشم... ---------------- گره اندر گره زلفت پریشان و بلند همچون شب تیره در این گمگشته آبادی، گم و غرق و غریب و بیکس و تنها میان دشت و هامونِ نگاهت پرسهزن باری شبی تاریک و ظلمانی من اندر وادی بیانته...
شوهر آهو خانم - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
دیگر وقتش است تنبلی را بگذارم کنار و چند خطی از کتابی که مدتها پیش تمامش کردم بنویسم. من زیاد رمان نخواندهام، یعنی بخواهم دقیقتر بگویم نسبت به آنها که کتابنخوان هستند خیلی زیاد و نسبت به رمانخوانها خیلی کم. «شوهر آهو خانم» از بهترین نمونههای ادبیات داستانی بود که تاکنون خواندهام. شاید بهترین انتخابی...
در حیاط کوچک پاییز در زندان- روز دوّم - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
[هفدهم شهریور. چشمان بینگاه، لبخندهای میانتهی] دو ساعت مانده به غروب. حوالی اندوه جمعه است و همهمه. تقابل دنیای مردگان و عالم زندگان. هنوز باورم نمیشود آقاجون اینجاست. هیچوقت بهش نگفتم که یکی از آن دو نفری است که همیشه آرزو داشتم به فرزندم نشانشان دهم. باورم نمیشود دریایی را توی قبر به آن کوچکی جای ...
در حیاط کوچک پاییز در زندان- روز سوّم - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
[هجدهم شهریور. روزها به تکرار افتادهاند] عصری معمولی. چهار دیوار و یک سقف دوست داشتم همین لحظه میتوانستم تا دوردستترین نغمههای سبکبال رهایی، تا بلندترین پرواز پرستوهای در وطن خویش غریب، و تا انتهای بیانتهاترین جادههای مهآلود دلتنگی بدوم و فریاد بزنم. میدانم، دارم هذیان میگویم... غروبی سرد. خلوت خیاب...